ای مثل چشمهای خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای آمدنت مثل روز روشن!
این روزها که می گذرد هر روز در انتظارت هستم
اما با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟
زنده یاد قیصر
اول این که البته این دوست بزرگ حق دارند من مدتی اصلا نتونستم وبلاگم رو به روز کنم مگر با همین گفتارهای شبهای جمعه. دوم این که شعر هیچ تناقضی با ارتباطات نداره. شعر بخشی از روزگار منه اما غالب اوقات " از دیدگاههای بزرگان و حتی کوچکهای ارتباطات هم استفاده می کنم " ولی باز هم چشم سعی می کنم. خیلی از دوستان هم هستند که می خوان اینجا ادبی بنویسم. بر شعر خواندن همچنان اصرار دارم چون دوست دارم.
سال 83 که براي اولين بار حج مشرف شدم ، خيلي سعي کردم با مسلمانان کشورهاي مختلف ارتباط برقرار کنم و با فرهنگ و آداب و رسوم آنها آشنا شوم. بيشتر از همه دوست داشتم با مسلمانان افريقايي گپي بزنم . همانطور هم شد . دوستان بسياري پيدا کردم که از جمله انها برادر مسلمان "گيوم سورو" رئيس شورشيان" پيشين ساحل عاج بود! شاید برایتان جالب باشد که پیش از آن تصور من از گيوم سورو و "شورشيان" ساحل عاج انسانهايي خشن، نچسب، با لباسهايي نامناسب ، بداخلاق، فوق العاده منزوي و خيلي صفات منفي ديگر بود. تصوری کاملا اشتباه ! چند نفري که من ديدم انسانهايي بودند مهربان، دوست داشتني، علاقه مند به ارتباط با مسلمانان و داراي خيلي صفات مثبت ديگر.
اما منشا تصور اشتباه من چه بود ؟