تبليغاتX
خبرنویس
"یادداشتهای علی احمدی"

که مي‌دانم اين روزها گريه مي‌کند!

 "شنيدم که اشک مي‌ريزي براي پدرت، براي مادرت،

پنجشنبه ی  ناگهاني بود،

بغض گرفت گلويم را،  گفتم تماس بگيرم ؟ نگيرم؟

خلاصه جرأت نکردم،‌

می گویند "شتري است که درِ هر خانه‌اي مي‌خوابد"

آرام بگير!

ما هم ايستاده‌ايم در مدار بسته ی يک مشت عقربه،‌ آوار عمر را گريه مي‌کنيم

مي‌دانم دلت تنگ است و هنوز باور نمي‌کني

اما

اوقات دريا هميشه آبي نيست

اينجا کساني هستند که همراه با بغض نارس آسمان، با تو گريه مي‌کنند!

من هم به اندازه تمام واژه‌هاي تلخي که در ذهنم صف کشيده‌اند، اشکهاي عينکم را پاک مي‌کنم

عمرت بلند!

+ نوشته شده در  2009/3/7ساعت 21:2  توسط احمدی  | 

بالاخره بعد حدود یازده ماه ازش دفاع کردم. پایان نامه رو می گم. راستش اونقدر این مدت خسته شده بودم که تو این یه هفته اخیر فقط داشتم نفس راحت می کشیدم. البته دلم براش تنگ میشه. سخت  ترین مرحله پایان نامه من مرحله کدگذاری مطالب برای تحلیل محتوا و جالب ترین و جذاب ترین مرحله اش بررسی یافته های تحقیق بود. دکتر فرقانی استاد خوب و دوست داشتنی،  من رو  این مدت راهنمایی می کرد و گهگاه از دکتر افخمی مشورت می گرفتم که سرانجام قرعه داوری به دکتر نقیب السادات از استادهاي سخت گير دانشکده افتاد و من خدا رو شکر توی سالن ارشاد دانشکده علوم اجتماعی علامه به سلامت دفاع کردم. یکی از بچه های کلاسمون برا دفاع قرار بود سلاح سرد با خودش بیاره که راستش به کار نیومد. حسانه دختر کوچولوی دوست داشتنی خانواده کوچیکمون هم هر چند خیلی دیر، اما توی سالن ارشاد يک عکس يادگاري با اساتيد و " بابا جونش" گرفت.

ممنونم از همسر خوبم و از "دُخمل کوچولو" که اين مدت، لحظات دشواري رو گذروندند و از خيلي چيزا گذشتند تا من به کارام برسم.

این مرحله پر اضطراب اما پر خاطره و دوست داشتنی زندگی هم گذشت حتما فردا نگران یه موضوع تازه و حتما یه اضطراب تازه و ... !  آدما اگه به وضع امروزشون بسنده کنن درجا می زنن پس خیلی عجیب نیست اگه از فردا دوباره روز از نو روزی از نو...

 

+ نوشته شده در  2009/3/5ساعت 2:44  توسط احمدی  |